آهنگ شهر خاموشی
سالار عقیلیShahre Khamooshi Salar Aghili
دلم را برده آن دیوانه با زلف پریشانش
که او زیباست زیباتر از او هرچند چشمانش
نگاهش روزهای روشن این شهر خاموشی است
جهانِ پیش از او آرامگاهی در فراموشی است
قدمهایش نفسهای دل مستانه من بود
که من دیوانه او بودم و او فکر رفتن بود
که از من اشک اگر میخواست باران را فرستادم
که از من سر اگر میخواست هم جان را فرستادم
به یادش روزهای رفته را با عشق سر کردم
تمام عمر را من در پی مویش سفر کردم
تمام عمر را هرثانیه در بند او بودم
که من دیوانه دیوانه لبخند او بودم
آثار بیشتر از سالار عقیلی
نظرات کاربران